اولياء الله آملى
117
تاريخ رويان ( فارسى )
حكايت گويند كه يكى از سادات پيش ملوك رويان رفت و حاجت خود رفع كرد و الحاح نمود ، حاجت او برنيامد . سيد گرم برآمد و ملك را گفت كه آبا و اجداد شما پدران ما را به امامت قبول كرده ، جان و مال فدا مىكردند و شما امروز به اندك مهمى با ما مضايقه مىكنيد . اين چرا است ؟ ملك به جواب گفت كه سيد راست مىگويد وقتى كه پدران سيد ، پدران ما را دعوت كردند ، پدران شما اهل دين و اسلام بودهاند و پدران ما در كفر و جهل . چون نگاه كردند و تتبع عقل نمودند ، طريقهء پدران شما را در عدل و انصاف و مسلمانى و اقامت دين و شرع بهتر از طريقهء خود ديدند . عقل ايشان ، ايشان را بدان داشت كه اسلام از ايشان قبول كنند و مطيع ايشان شوند . امروز كه شما سادات آل محمديد ، طريقهء پدران ما از ظلم و ناانصافى و اهمال دين و شريعت بر ذمت گرفتيد و ما طريقهء پدران [ شما ] از عدل و انصاف و راستى اختيار كرديم . من بعد شما را متابعت طريقهء ما مىبايد كرد . چه ما متابعت اسلام كرديم نه متابعت پدران شما . چون مسئله منعكس شد ، شما نيز از ما آن توقع مكنيد كه پدران كردند . « 1 » و مقصود ما از اين كتاب ذكر رويان و ملوك استندار است . متغلبان طبرستان را ياد كردن ، مقصود آنست تا معلوم باشد كه از عهد اكاسره الى يومنا هذا ، هرگز رويان از ملوك استندار و مازندران از ملوك باوند خالى نبود . اگرچه كسان خلفا و سادات علويه و آل طاهر و آل سامان و ملوك ديالم و اتراك خوارزمشاهى و آل بويه و غيرهم را در اين ولايت مدخل بود و تردد
--> ( 1 ) - اين حكايت را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 226 و 227 آورده است .